تبليغاتX
. . . جای پای درد . . .
. . . جای پای درد . . .



 

ديروز قلب من مُرد

و مردم را ز خود آسوده ساخت

عهد و پيمانی بود از حيات من  . . .

عهد و پيمان عشق مانند خوابی است

كه عقل سليم در هوشياری

از بين رفتنی است


جمعه سیزدهم آذر 1388 |

 

لطفا جدی نگیرید

صدای گنگی مرا می خواند ... بر می گردم ..

در دور دست ها ایستاده است ...

لبخند نمی زند ... حرکت نمی کند ...

گویی مرده است ...

می خواهم فریاد بزنم ...

نمی توانم ...

سنگینی نگاهی را احساس می کنم ....

تمام کلماتی که از ذهنت می گذرند را می شنوم ...

نمی دانم ..

نفس هایم می سوزند ...

امروز رو دود کردم و دادمش به دست باد ..

اینجاست که میگن لطفا جدی نگیرید . 


یکشنبه هشتم آذر 1388 |

 


سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |

 

چرا ستاره آرزو کنم ؟؟

از ابر گفتم و دل تنگيهاش 

از باران بودن . . . و تو غافل از اينكه من خود آرامش بودم

.......باران ........ باران ......... باران .......

دلم گرفته بود به آسمان نگاه كردم

تمام شب را نوشتم . .  دل تنگ كه شدم گريه كردم

در اوج ناباوری قاصدكی آمد . . .

تا دل واپسی های بيداری را از ميان بردارد ....

چشم هايم را شستم .... نه يك بار .... هزار بار

تا مه و تار بودن چشمم پاك شود

 تا شفاف شود

تواين دنيای وارونه ..... نه ..

اصلا نميدونم چه واژه ای رو براش بزارم

كه بهش بياد . . .  لايقش باشه

مثل آدما كه اسمهاشون اصلا بهشون نمياد

اونقدر دل تنگيها زياد شده كه همه خدا رو فراموش كرديم

نميدونيم شايد دليل دل تنهامون خدا باشه كه نداريمش !

كه حسش نميكنيم

كه نميدونيم چه لحظه هايی به دادمون رسيده و ما غافل بوديم

نميدونيم وقتی غمگينيم خداست كه يه روزنه ای برامون باز ميكنه

ميخوام تو باشی ..

هميشه باشی بودنت رو حس كنم تا گرم بشم

و احتياج به بنده های خالی از احساست نداشته باشم .


پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 |

 

فصل من . . پاییز من

وقتی باران به پنجره می كوبد . . جای خاليت ملموس تر است

وقتی مه شيشه های ماشين را می ليسد

باران محاصره ام ميكند

گنجشك ها جمع می شوند

تا ماشين را از عمق برف بيرون بكشند

گرمای دست های مردانه ات را بياد می آورم

سيگار هايی كه با هم كشيديم

مثل سرباز ها در سنگر  

نصف تو  …

نصف من …

وقتی باد پرده های اتاق را  ... و مرا …

عشق زمستانی ات را به ياد می آورم

به باران پناه می برم 

و به خدا ... تا زمستان را از تقدير من بيرون ببرد

 چون نمیدانم !!!  . . . . . .


یکشنبه نوزدهم مهر 1388 |

 


در این بازیگر خانه بزرگ دنیا

هرکسی

یک جوری بازی میکند

تا هنگام مرگ برسد .

(صادق هدایت)


 

به نام او
ما جوانان یک بار مصرفیم
تمام خاطراتم نمناک شده است
زود از دست میره هر کی زود به دست اومد
عشقت ارزونیه خودت
تو را به دست کابوس هایم می سپارم ...
از ماست که بر ماست
شب نقره ای
زرد . . به احترام پاییز
برای آرزوهایی که میمیرند

 

 

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387

 

لطفا جدی نگیرید
چرا ستاره آرزو کنم ؟؟
فصل من . . پاییز من
دلتنگم و آسمان بغض مرا نمیفهمد
شبی کویریم ولی با تو به بارون میرسم
خدایا نگام کن . . . هر كس آنچنان ميميرد كه زندگی میكند
هر برگ زرد پاییز کوچکیست

 

نگارخانه ایرانی
استاد فرشچیان
ماهنامه صنعت جاپ
دوهفته نامه تندیس
گالری هنرهای معاصر
گالری عکس آذرخش
دیکشنری آنلاین
فروغ فرخزاد
صادق هدایت
خانه هنرمندان ایران
استاد مرتضی کاتوزیان
فریدون مشیری
احمد شاملو
گلستانه
نگارخانه خوشنویسی
گرافیک ( خودم )
استاد چناری
ماهنامه ادبی هنری فروغ
گزیده اشعار زنده یاد حسین پناهی
ژوژمان
پالینور اینترنشنال

 

 

RSS 2.0
کد ماوس